|
میسی از اینکه به وبلاگ من اومدین شرمنده از اینکه وقت ندارم زود به زود اپش کنم بازم می گم میسی دوستای خوبم امیدوارم با نظراتون کمکم کنین که بهترش کنم بازم می گم میسی از همتون و خیلی به وبلاگم خوش اومدین قدمتون روی جفت تخم چشام
ای پری ای آفتابی روی دشت تر گو طلا کن کوه ها را یک سر گو بنا کن روی هر دریاچه ای قصری طلایی گو برو کوه بلور تا لب دریای نور -- اب می گیرد سرابی را -- ای پری ، ای چشم که هایت شبنمی بر برگ سبز قصه های دور نقش تو بود انکه پرپر شد ، هوا رفت، آهویی شد رفت صحرا _ پس پری ها سایه هاتان کو؟ _ هان و هان ، هر اغزش کم دواها را می کند بیدار سایه را با سایه بان پیوند ما پری ها بلبلانی در قفس های طلا پابند _ سوخت باید ریشه را تا شاخه نارد بر هفت در را می گشایی ، هفت اتاق سحر می بینی ماهی زرین حوض نقره دارد شیشه عمر ، پاداشه دیو در پیکر هفت در را باز کردم ، هفت اتاق سحر را دیدم ای دل غافل ماهی زر ، نقش پندار پری بوده خواب بوده ، وهم بوده ، ترس بیداری پری بوده و پری آشفته و ترسان : گویا لغزیده پایش در چه جادو پری ها پری ها هراسان : به هوش آ بدر پرده ی رنگ بزن شیشه بر سنگ رود دود رویا به یک سوی شود خواب ها نقره ای فام _ دریغا ، نسیم خیال رهایی مرا برد لب حوض نقره ، پری ها ، مرا چشم فرو رفته در آب نه طرحی ز یک موج نه رنگی ز ماهی به چشمم ، دریغا ، کند حوض سیاهی ، سیاهی پری با پری ها هماهنگ : بزن شیشه بر سنگ سیاهی شود دود اقق نقره باران زمین ها زر اندود ها ، ها ، ها .......... و پری ها اشک باران زیر ابر ترس : ای درخشان رود بیداری ریشه های تیرگی را بر کن از آیینه های خواب آب را لبریز تصویری درخشان کن سبز کن در ما علف های تر شادی با فروزان آفتابی گرم سایه ی چشمان ما را نور باران کن خوش دیوها همسنگ : ها ، ها ، ها ، ... می برد هوش از سر این بندیان نور یک صدا ، یک رنگ من به بام قصر رفتم ، دیدم هر سو دام شهپر سیمرغ اتش زدم ، سیمرغ حاضر شد بر نشستم روی بال مرغ قاف ، او پر کشید از بام مرگ پایان کبوتر نیست مرگ وارونه ی یک پنجره نیست مرگ در ذهن اقاقی جاری است مرگ در آب و هوای خوش اندیشه نشیمن دارد مرگ در ذات شب دهکده از صبح سخن می گوید مرگ با خوشه ی انگور می آید به دهان مرگ در حنجره ی سرخ ، گلو می خواند مرگ مسئول قشنگی پر شاپرک است مرگ گاهی ریحان می چیند گاه در سایه نشسته است به ما می نگرد و همه می دانیم ریه های لذت پر اکسیژن مرگ است زندگی رسم خوشایندی است زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ پرشی دارد اندازه ی عشق زندگی چیزی نیست که لب طاقچه ی عادت از یاد من و تو برود زندگی جذبه ی دستی است که می چیند زندگی نوبر انجیر سیاه در دهان گس تابستان است زندگی بعد درخت است به چشم حشره زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست زندگی مجذور اینه است زندگی گل به توان ابدیت زندگی ضرب زمین در ضربان دل ما زندگی هندسه ی ساده و یکسان نفس هاست |
|

